اَلسَّلامُ عَلَي الشَّيْبِ الْخَضِيبْ
اَلسَلامُ عَلَي الرُووسِ الْمُفارِقَََةِ عَنِ الْاَبْدانْ
كاروان اسراء در راه است، و تا شهر بدعهدي و پيمان شكني راهي نمانده! زينب خسته است، اما زمزمه وَ ما رَايْتُ اِلا جَمِيلايَشْ به گوش مي رسد. رقيه در راه مانده و اُمّ علي اصغر همچنان مهجور و غريب! كاروان بي عباس و بي تكيه گاه به پيش مي رود، صداي هلهله نامردان و نااهلان به گوش مي رسد! وامصيبتا از اين همه حزن و اندوه! وااسفا! ازاين همه درد بي درمان! از اين همه زخم دردآلود!
صداي هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنْصُرْنِي، زمزمه هَلْ مِنْ مُعِينْ، ديگر به گوش نمي آيد!
زينب را ياري كنيد، با اين همه درد، چه كند؟! با اين همه پيمان شكني چه كند؟!
زمانه بدي شده، بايد اين همه درد را تماشا كني و نتواني كاري كني!!... اما نه، مي شود كاري كرد! بياييد ياريگر زينب خسته دل باشيم! بياييد اندكي مرهم دل زخم خورده امام زمانمان، شاهد اصلي واقعه كربلا كه قلبش از اين همه درد مجروح و بي تاب است،باشيم.تا زمان ظهور دولتش، خود را مهيا كنيم. تا اربعين قدمي نمانده، بياييد قدري تأمل كنيم!!...
هان! اي منتظران ظهور، آگاه باشيد كه حسين را منتظرانش كشتند!!
به خدا پناه مي بريم تا نام ما را جزء سربازان گمنام و منتظران واقعياش ثبت كند.
ماه مصيبت رسيد اندوه و غم، دلها را فرا مي گيرد. مصيبت كربلا از راه مي رسد.
كربلا و محرم، اربعين و بيست و هشتم چه سخني با ما دارند؟ از ما چه مي خواهند؟ چرا هر سال سري به ما مي زنند و خانه دل ما را تكاني مي دهند و مي روند.
چرا هر سال چون پدري مهربان كه در وقت نماز صبح فرزندش را صدا مي زند و او را به عبادت خدا فرا مي خواند كربلاي خونين و فرق شكافته و بدن سوراخ سوراخ سيدالشهداء عليه السلام همگان را،ابوالفضل العباس عليه السلام غيرتمندان را، علي اكبرعليه السلام جوانان را، زينب كبري بانوان را و ام كلثوم دختران را، صدا مي زنند و براي برپائي نماز صبح بندگي و طلوع خورشيد عالمتاب صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف دعوت مي نمايند ولي هر بار كه مي آيند و تكانمان مي دهند چون كودكي خواب آلود مي گوييم باشد، باشد ولي با رفتن اربعين و بيست و هشتم صفر باز مي گوئيم كمي بخوابيم و به خواب خوشي فرو مي رويم كه تنها فايده اش فربه تر شدن جسم و دنيايي آبادتر ولي خالي از معنويات و لبريز سرگرمي و فريب و نيرنگ است. آخر چرا؟
تا به كي چشمان رمقي ديده امام منتظر و حجت ثاني عشر و نور ديده فاطمه اطهر را اينچنين به انتظار گذاشته ايم و قرنها و قرنها او را به آيندگان حواله مي دهيم؟ مگر ما همان آيندگان مردم چند قرن پيش نيستيم؟ تا به كي مي خواهيم چشمان امام زمانمان را از اين درد جانسوز غفلت خويش گريان نمائيم و بر غربتش بيفزاييم؟
اگر محرم و كربلا، اگر سي و چهار تير سهمگين در پيكر سيدالشهدا، اگر پريشان حالي زينب كبري و اگر اشهاي بر گونه غلتيده اطفال ابي عبدالله ما را بيدار نكند، پس چه حادثه اي مي تواند ما را از اين خواب عميق بيدار نمايد؟
از همين روست كه خداوند متعال كربلا را نماينده خود براي بيدار شدن مردم از اين خواب گران قرار داده است تا همگان برخيزند و عليه هواهاي نفساني خويش قيام كنند و دست بيعت به اين يزيد دروني كه در عميق ترين نقاط خانه دل پنهان گرديده، ندهند و در ظاهر و باطن يك صدا بگويند: هيهات منّا الذلّة
اكنون محرمي ديگر با همان شور محشرآفرين از راه رسيده و با همان نداي بلند مي گويد: برخيزيد و حسين مظلوم زمانتان را كه مورد هجوم شيطان سيرتان قرار گرفته ياري كنيد.
نگذاريد ياد و نام آن امام مظلوم كه قرنهاست به ياري شما چشم دوخته در غوغاي دوستداران شهوت و رذالت به فراموشي سپرده شود.
نگذاريد يارانش يك به يك در ميدان خونين نبرد فرهنگي و تبليغاتي و شايعات و تهمتها، قطعه قطعه شوند، نگذاريد نداي غمناك و در گلو پيچيده حجة بن الحسن روحي فداه در لابه لاي غوغاي سخنان بيهوده سياسي و جناحي محو گردد.
بشتابيد، بشتابيد زيرا كه لحظه ظهور به ناگهان فرا مي رسد و همه شرمنده روي مباركش خواهيم شد...
آمين